بازميان ما فاصله است ، کوتا کن ... فاصله بردارو ره ، کوتاکن

 


بازميان ما فاصله است ، کوتا کن


فاصله بردارو ره ، کوتاکن


اين شبا شبهاي دلتنگيست ، عزيز


اين غم دلتنگي کوتا کن ، عزيز


توگل ومن خار ، بوته ات


دست نا اهلان کوتاکن ، عزيز


من که دلتنگ نغمه هاي ، بلبلم


نغمه هايش ميدهد ، ندا از دلم


خسته وتب آلودم ، بي تومن


فاسد و بيهوده ميشم ، بي تومن


چشم تو گلخانه و ، من باغبان


مستم و پيشت ، هويدا شدم


شب گذاشت وصبح ، رسواشدم


باهمه بي کسي بيکس نشد ، هرگزغلام


درشب دلواپسي ستار و ، يلدا شدم


 


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع
فاصله ,کوتا ,فاصله بردارو

بازميان ما فاصله است ، کوتا کن ... فاصله بردارو ره ، کوتاکن

 


بازميان ما فاصله است ، کوتا کن


فاصله بردارو ره ، کوتاکن


اين شبا شبهاي دلتنگيست ، عزيز


اين غم دلتنگي کوتا کن ، عزيز


توگل ومن خار ، بوته ات


دست نا اهلان کوتاکن ، عزيز


من که دلتنگ نغمه هاي ، بلبلم


نغمه هايش ميدهد ، ندا از دلم


خسته وتب آلودم ، بي تومن


فاسد و بيهوده ميشم ، بي تومن


چشم تو گلخانه و ، من باغبان


مستم و پيشت ، هويدا شدم


شب گذاشت وصبح ، رسواشدم


باهمه بي کسي بيکس نشد ، هرگزغلام


درشب دلواپسي ستار و ، يلدا شدم


 


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع
فاصله ,کوتا ,فاصله بردارو

نباشي دل بدون . عشقت اسيره .... جواني رفت ، که باعشقت بميره

نباشي دل بدون .


عشقت اسيره


جواني رفت ،


که باعشقت بميره


نباشي کنارم دل و ،


چشم بيقراره


هواي دل ابري وچشمم ،


باران ميباره


بدون خاطراتت ،


غصه دارم


نباشي بي تودل ،


تنها ميميره


چه کردي بي توهيچ ،


سرش نميشه


نزن زيرقولت ،


که دل راضي نميشه


به يادچشمت ،


چشم خواب نداره


که بي توهواي دل ،


آفتاب نداره


بياسربزارم شبي روي ،


شانه هايت


که سرازروي شانه ات ،


برندارم


شبي ميشه غلام ،


با توآرام بگيره ؟


بخوابم ازياد برم ،


روزگارم


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع
بدون عشقت

کنارت هستم آرامم ، چه حالي دارم باعشقم ..... چشماي بي قرار ودل

 


کنارت هستم آرامم ،


چه حالي دارم باعشقم


چشماي بي قرار ودل ،


باتوخوشحاله عشقم


عجب ميفهمي تو ،


ازاين دل عاشق


کدام شب است که بي تو ،


بخواب ساده اي باشم


تومثل لبخند شادي ومن ،


پروانه گردشمع باشم


توآغوش بازکن ونگزار ،


که دلگيرت باشم


چقدر دلتنکتم گاهي ،


مثل فرهاد باشم


مثل اشگ چشمانت ،


اسيرشانه هات باشم


نمي توانه کسي جزتو ،


مرادرگيرکند هرشب


که هم درکت کند جانا ،


غلامِ. عشقت باشم


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع
حالي دارم ,هستم آرامم

کنارت هستم آرامم ، چه حالي دارم باعشقم ..... چشماي بي قرار ودل

 


کنارت هستم آرامم ،


چه حالي دارم باعشقم


چشماي بي قرار ودل ،


باتوخوشحاله عشقم


عجب ميفهمي تو ،


ازاين دل عاشق


کدام شب است که بي تو ،


بخواب ساده اي باشم


تومثل لبخند شادي ومن ،


پروانه گردشمع باشم


توآغوش بازکن ونگزار ،


که دلگيرت باشم


چقدر دلتنکتم گاهي ،


مثل فرهاد باشم


مثل اشگ چشمانت ،


اسيرشانه هات باشم


نمي توانه کسي جزتو ،


مرادرگيرکند هرشب


که هم درکت کند جانا ،


غلامِ. عشقت باشم


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع
حالي دارم ,هستم آرامم

گاه خواستم که ازپنجره ، مست تماشاکنم ... دربرت مستي خود ، پنها

 


گاه خواستم که ازپنجره ،


مست تماشاکنم


دربرت مستي خود ،


پنهان نکنم


آنچنان جلوه کنم ،


عشق تو را


برکشم پرده رخت را ،


تماشا کنم


تاکه رويا نشود اين ،


جلوه عشق


کندر وعود بسوزم  و ،


پنهان نکنم


همچويک عاشق مست ،


ازپس ديدارت


نرم وپيچنده برقصد ،


غلام وحاشا نکنم


 


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع

گاه خواستم که ازپنجره ، مست تماشاکنم ... دربرت مستي خود ، پنها

 


گاه خواستم که ازپنجره ،


مست تماشاکنم


دربرت مستي خود ،


پنهان نکنم


آنچنان جلوه کنم ،


عشق تو را


برکشم پرده رخت را ،


تماشا کنم


تاکه رويا نشود اين ،


جلوه عشق


کندر وعود بسوزم  و ،


پنهان نکنم


همچويک عاشق مست ،


ازپس ديدارت


نرم وپيچنده برقصد ،


غلام وحاشا نکنم


 


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع

اگربامن نباشي غزلها ، بي معنااست ... اگربامن نباشي دل ، بي توت

 


اگربامن نباشي غزلها ،


بي معنااست


اگربامن نباشي دل ،


بي توتنهااست


منم مجنون وعيسي  ،


توهستي


همان دم. نفسهايم ،


توهستي


به دريا ميروم ،


مجنون وشيدا


پري قصه ي دريا ،


تو هستي


تولب بکشا که آهنگ لبت ،


رويا گشته


همه حرف وحديثت ،


رويا گشته


نوشت کاتب دلت ،


سنک صبوراست


مراهمراه ببر ،


غلام تنها گشته


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع
نباشي ,اگربامن نباشي ,نباشي غزلها

اگربامن نباشي غزلها ، بي معنااست ... اگربامن نباشي دل ، بي توت

 


اگربامن نباشي غزلها ،


بي معنااست


اگربامن نباشي دل ،


بي توتنهااست


منم مجنون وعيسي  ،


توهستي


همان دم. نفسهايم ،


توهستي


به دريا ميروم ،


مجنون وشيدا


پري قصه ي دريا ،


تو هستي


تولب بکشا که آهنگ لبت ،


رويا گشته


همه حرف وحديثت ،


رويا گشته


نوشت کاتب دلت ،


سنک صبوراست


مراهمراه ببر ،


غلام تنها گشته


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع
نباشي ,اگربامن نباشي ,نباشي غزلها

سحرگاهان دلم ، دامن کشان رفت .... نه ره گم کرده بود ، آوازخوان

 


سحرگاهان دلم ،


دامن کشان رفت


نه ره گم کرده بود ،


آوازخوان رفت


بسوي آسمان باعشق و،


صد راز


مثال مرغ عاشق ،


نغمه خوان رفت


طنين بانگ دل پرشور ،


ازهر روز


که آهنگ ره کرد و ،


بي فتنه مي رفت


نگاهش در دوچشم ،


فتانه ايي بود


به پيشش طاهر و ،


مستانه مي رفت


چوخورشيد برغلام ،


ريخت آفتاب


که مهتاب بوسه برخورشيد ،


داد و رفت


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع
دامن کشان

سحرگاهان دلم ، دامن کشان رفت .... نه ره گم کرده بود ، آوازخوان

 


سحرگاهان دلم ،


دامن کشان رفت


نه ره گم کرده بود ،


آوازخوان رفت


بسوي آسمان باعشق و،


صد راز


مثال مرغ عاشق ،


نغمه خوان رفت


طنين بانگ دل پرشور ،


ازهر روز


که آهنگ ره کرد و ،


بي فتنه مي رفت


نگاهش در دوچشم ،


فتانه ايي بود


به پيشش طاهر و ،


مستانه مي رفت


چوخورشيد برغلام ،


ريخت آفتاب


که مهتاب بوسه برخورشيد ،


داد و رفت


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع
دامن کشان

در ميان شبِ ، تار وکبود .... دل سکوت بشکست و ، پرده راز گشود

در ميان شبِ ،


تار وکبود


دل سکوت بشکست و ،


پرده راز گشود


يک پياله مي ،


ازآن ميخانه زد


مستي اش درشيشه ،


انگورنبود


زآن همه دردها که مي لغزيد ،


درسينه اش


درنفسهايش بجزعشقت ،


هيچ نبود


غم فرومي ريخت و ،


فکرش شاخه ي زيتون صلح


بيصدا فريادش ،


درتو بود


خانه دل ،


خانه زاد عشق تو


درهواي عشقت ،


غلام مستانه بود


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع
سکوت بشکست

در ميان شبِ ، تار وکبود .... دل سکوت بشکست و ، پرده راز گشود

در ميان شبِ ،


تار وکبود


دل سکوت بشکست و ،


پرده راز گشود


يک پياله مي ،


ازآن ميخانه زد


مستي اش درشيشه ،


انگورنبود


زآن همه دردها که مي لغزيد ،


درسينه اش


درنفسهايش بجزعشقت ،


هيچ نبود


غم فرومي ريخت و ،


فکرش شاخه ي زيتون صلح


بيصدا فريادش ،


درتو بود


خانه دل ،


خانه زاد عشق تو


درهواي عشقت ،


غلام مستانه بود


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع
سکوت بشکست

مراافسون چشمانت ز ره ، برده است. اين دل ... توخوب داني وميداني

مراافسون چشمانت ز ره ،


برده است. اين دل


توخوب داني وميداني ،


مگرسنک است دل


لبانت باده اي دارد که ميخانه ،


درش تخته


اگربيهودميگفتم:گريزپا ،


مي شد اين دل


ازاين ترسم که برگويد ،


ميان جمع خاموش


فداي لحظه هايکه ،


رويايست اين دل


ازاين ساغرکه ميِ دارد ،


لبت پرترزپيمانه


چنان مستم کن اي ساقي ،


که ره گم کرد دل خانه


عجب افسون چشمانش ،


غلام را کرد ديوانه


سراپا درد وانده است ،


نباشد عشق درخانه


 


غ..ر..آ 


منبع این نوشته : منبع
داني وميداني ,مراافسون چشمانت

مراافسون چشمانت ز ره ، برده است. اين دل ... توخوب داني وميداني

مراافسون چشمانت ز ره ،


برده است. اين دل


توخوب داني وميداني ،


مگرسنک است دل


لبانت باده اي دارد که ميخانه ،


درش تخته


اگربيهودميگفتم:گريزپا ،


مي شد اين دل


ازاين ترسم که برگويد ،


ميان جمع خاموش


فداي لحظه هايکه ،


رويايست اين دل


ازاين ساغرکه ميِ دارد ،


لبت پرترزپيمانه


چنان مستم کن اي ساقي ،


که ره گم کرد دل خانه


عجب افسون چشمانش ،


غلام را کرد ديوانه


سراپا درد وانده است ،


نباشد عشق درخانه


 


غ..ر..آ 


منبع این نوشته : منبع
داني وميداني ,مراافسون چشمانت

باعشوه وناز ، توچه زيبا کلامي ... بااين دل بيچاره چه کردي . که

باعشوه وناز ،


توچه زيبا کلامي


بااين دل بيچاره چه کردي .


که بنامي


بردي به هرسو ،


توهوش وحواسم


پروا نکرد دل ديوانه ،


دُردانه خاصي


خوردم به جانت قسم ،


آهسته و آرام


ميميرم اگر ردشوي ،


با من نباشي


ازکوچه گذشتي ،


توآهسته وخاموش


بردي دلکم را ،


ونکردم فراموش


ردميشوي وبي خبراز ،


حلال رويت ؟


ايستاده غلام ،


به نورماهتاب رويت


آمد سراغم غم جانگاه ،


که بسوزم


گفتم دلکم چه خوش ،


به دامش فتادم


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع
توچه زيبا ,باعشوه وناز

باعشوه وناز ، توچه زيبا کلامي ... بااين دل بيچاره چه کردي . که

باعشوه وناز ،


توچه زيبا کلامي


بااين دل بيچاره چه کردي .


که بنامي


بردي به هرسو ،


توهوش وحواسم


پروا نکرد دل ديوانه ،


دُردانه خاصي


خوردم به جانت قسم ،


آهسته و آرام


ميميرم اگر ردشوي ،


با من نباشي


ازکوچه گذشتي ،


توآهسته وخاموش


بردي دلکم را ،


ونکردم فراموش


ردميشوي وبي خبراز ،


حلال رويت ؟


ايستاده غلام ،


به نورماهتاب رويت


آمد سراغم غم جانگاه ،


که بسوزم


گفتم دلکم چه خوش ،


به دامش فتادم


 


غ..ر..آ


منبع این نوشته : منبع
توچه زيبا ,باعشوه وناز

شاعرعاشق نميشود ، پس واژها چه ميکويند ... عشق خود پسلرزهاي عاشق

 


شاعرعاشق نميشود ،


پس واژها چه ميکويند


عشق خود پسلرزهاي عاشقيست ،


شما چه ميکويد


چشمانم سو ندارند و ،


ميسوزند درعشق


اگراشتباه کرده غلام ،


پس دل چه ميکويد


عمرهمچو جوي آب ،


چه زلال گذرکرد ولي


فکرتان راپاک کنيد به رنگ آب و ،


ببين خدا چه ميکويد


غ..ر..آ ????????


 


 


منبع این نوشته : منبع

شاعرعاشق نميشود ، پس واژها چه ميکويند ... عشق خود پسلرزهاي عاشق

 


شاعرعاشق نميشود ،


پس واژها چه ميکويند


عشق خود پسلرزهاي عاشقيست ،


شما چه ميکويد


چشمانم سو ندارند و ،


ميسوزند درعشق


اگراشتباه کرده غلام ،


پس دل چه ميکويد


عمرهمچو جوي آب ،


چه زلال گذرکرد ولي


فکرتان راپاک کنيد به رنگ آب و ،


ببين خدا چه ميکويد


غ..ر..آ ????????


 


 


منبع این نوشته : منبع